تبلیغات
Darwish Gonabadi - Ho 121 درویش گنابادی - هو 121 - مطالب ابر darvish gonabadi
جمعه 31 اردیبهشت 1389

darvish gonabadi

   نوشته شده توسط: Darwish Gonabadi    

12- دلایل اربعه شیعه 12 - Four reasons Shiite

علما و فقها شیعه راههای اثبات احکام شرعی را چهار چیز می دانند که عبارتند از: Shia scholars and jurists ways to prove the religious commandments know four things are:

1- کتاب (قرآن) 1 - Book (Quran)

2- سُنت (حدیث ، فعل ، تقریر معصوم) 2 - Tradition (Hadith, verb, innocent statement)

3- عقل 3 - Intellect

4- اجماع 4 - Consensus

که تمامی احکام شرعی شیعیان از این چهار دلیل اثبات می شوند. Shiite religious orders that all these four reasons are proved. اما متصوفه عملا این چهار دلیل را قبول ندارند. But because these four Mtsvfh actually do not agree. و تمامی احکام و اعمال خود را بدون در نظر گرفتن این چهار دلیل انجام می دهند. And all judgments and their actions, regardless of why these four are doing. به خاطر همین است که در طول تاریخ شکل گیری فرقه های متصوفه در اسلام آنها دچار بدعت های مختلف در دین شده اند . That is why throughout history that the formation of sects in Islam Mtsvfh they develop innovation in religion are different. و کیلومترها فاصله از اسلام ناب محمدی (ص) گرفته اند. And hundreds of miles away from pure Islam Mohammad (PBUH) have been. دین مانند قلعه است و دیوار های محافظ این قلعه فقه است. Religion is like castle walls and protective of this Castle is jurisprudence. حال قلعه ی را فرض کنید که دیوار محافظ نداشته باشد. The castle now assume that there is no protective wall. دیگر این قلعه امن نیست و احتمال هرگونه حمله و گزند را دارد. Another castle is safe and likely any attack and harm is.

دین در نزد متصوفه همین قلعه بدون دیوار است و زمانی که شما به این دین که در نظر صوفی ها وجود دارد حتی به صورت ظاهری و بدون تحقیق عمیق نگاه کنید می بینید که نمی توان نام آن را اسلام دانست و پیروان آن را مسلمان دانست. Religion in the sight of this castle Mtsvfh without walls and when you consider that this religion is the Sufis, even without the apparent depth look at research that can not see the name of Islam and its followers as Muslims knew knew.

انحراف متصوفه حتی به درجه ای می رسد که حتی اقرار می کند ما مسلمان نیستم و اسلام برای مردمان معمولی است. Mtsvfh even to the degree of deviation appears to admit that even we do not Muslim and Islam is for ordinary. و تصوف قبل از اسلام نیز بوده است. Sufism and Islam also has been before. با این توصیفات در مورد تصوف دیگر نمی توان به آنان ایراد گرفت زیرا دیگر آنها در دایره اسلام نبوده و مسلمان نیستند . With these explanations in Sufism can no longer be delivered to them because the other was in the circle of Islam are not Muslims.

13- شرک و تصوف 13 - Shrek and mysticism

در برخی از فرقه های صوفیه عملا و به طور آشکار شرک جلی وجود دارد. Some Sufi sects virtually clear and there is clearly idolatry. آنها عملا قطب را پرستش می کنند و او را خالق خود می دانند. They practically worship their pole and he knows his Creator. فقرا در مراحل بالای سلوک شیطانی خود قطب را خدا دانسته و او را سبب الاسباب عالم می دانند. Poor behavior in stages over the pole with their evil god known him because they know Alasbab world. در نماز خود قطب را تصور کرده و او را در نماز پرستش می کنند و در سوره حمد خطاب به قطب می خوانند (ایاک نعبد و ایاک نستعین ) یعنی فقط قطب را می پرستم و فقط از او استعانت و کمک می خواهم. In his prayer pole and imagine him in prayer and worship are addressed to the pole in Sura Hamd read (and Ayak Ayak Nbd Nstyn) that the pole can only worship and just want to help him and sustentation.

البته لازم الذکر است که بگوئیم این نوع شرک در فرقه ها و سلسله های مختلف قوت و ضعف دارد. It is mentioned of course say that this kind of idolatry and the cult series has different strengths and weaknesses. و یا به عنوان سِر داده می شود و فقرای مبتدی شاید با ده یا پانزده سال نمی توانند متوجه شد. Or as the head is given and the poor beginner perhaps ten or fifteen years can not be found.

14- صوفی و جدایی دین از سیاست (اسلام اُموی) 14 - Sufi and the separation of religion (Islam Umayyad)

متصوفه بر این عقیده هستند که دین از سیاست جداست و کسی که درویش می شود با سیاست بیگانه است. Mtsvfh on the idea that religion and politics separate and Darwish are with someone who is foreign policy. که این کلام از زمان خلافت امویان رواج یافت و در قرون بعدی تقویت یافت و با ظهور متصوفه در قرن دوم هجری تقویت یافت. Word of the Umayyad caliphate of time was introduced in the next century and was strengthened with the advent of the second century AH Mtsvfh was strengthened. حال سوال ما از متصوفه این است که اگر شما مقتدایی خود را علی بن ابی طالب (ع) می دانید پس چرا اینگونه سخن می گوید حضرت امیرالمومنین (ع) خود در تمام عرصه های سیاسی زمان خود حضور داشت و حتی مدتی منصب ظاهری خلافت را نیز قبول کرد. We are asking now is that if you Mtsvfh your Mqtdayy Ali Ibn Abi Talib (AS) you know why these talks Amiralmomenin Prophet (PBUH) in all aspects of political time and even attended the apparent position while the Caliphate also agreed. و در تمام آن بیست و پنج سال که می گویند خانه نشین بود بسیاری از مشکلات آن زمان حکومت اسلامی را رفع کرد. And in all its twenty-five years say that many problems had to stay at home at the time resolve to the Islamic government. همینطور دیگر جانشینان ایشان از امام حسن مجتبی (ع) گرفته وبعد از ایشان امام حسین (ع) و واقعه کربلا که همه جنبه سیاسی داشت و همینطور تا زمان مولانا صاحب الزمان (عج) این امر ادامه دارد. Also his other successors of Imam Hassan Mojtaba (AS) and then taken them Imam Hussein (AS) and the Battle of Karbala was a political as well as all aspects until Maulana Saheb al-Zaman (as) this continues.

ما مسلمانان بر این عقیده هستیم که خداوند حکیم است و بنابر حکمت باید برنامه ای که برای زندگی بشر قرار می دهد از هر حیث کامل باشد والا حکمت الهی زیر سوال می رود پس اسلام که ما مدعی هستیم دین کامل است صد در صد باید در مورد مسائل سیاسی نیز برنامه ای داشته باشد که همینطور هم است. We are Muslims believed that God is wise and wisdom so that a plan for human life puts the full respect of each question is sublime theology of Islam is the religion that we are claiming is complete hundred percent to about political issues also have a program that is also time. اسلام که برای کوچکترین کارهای فردی انسان برنامه دارد برای امر مهمی مانند مسائل سیاسی که یک موضوع اجتماعی و مربوط به تمام افراد جامعه اسلامی می شود برنامه ای نداشته باشد و نسبت به این امر بی تفاوت باشد پر واضح است که با کمی تامل به نادرست بودن این سخنان متصوفه پی می بریم. Islam's work for the smallest man plans for the major political issues such as a social issue related to all of society is not a program is indifferent to it is obviously filled with a little hesitant to be false Mtsvfh these words we realized.

حال اگر قرار بود دین از سیاست جدا بود پیامبر برای چه حکومت اسلامی تشکیل داد و جنگ های فراوانی کرد امیرالمومنین (ع) در زمان خلافتش برای چه این همه جنگ کرد برای چه حضرت امام حسین (ع) قیام کرد برای چه خون خود و یارانش را هدر داد و ... Now if religion and politics were separated from the messenger for what the Islamic government was formed and the frequency of wars in Amiralmomenin (AS) Khlaftsh time for all this war for what what Hazrat Imam Hussain (AS) uprising in his blood and his followers for what waste and ... مسلماً متصوفه که ادعای جدایی دین از سیاست را دارند نمی توانند جواب درستی به اینگونه مسائل بدهند و در این مواقع به توجیه و تاویل مسائل می پردازند. Mtsvfh certainly claim to have separation of religion can not give the right answer to these issues and in this case to justify the pay issues and gloss.

لازم به ذکر است متصوفه در زمانی که قدرت لازم را نداشته باشند بیشتر به اینگونه سخنان روی می آورند اما در زمانی که از قذرت لازم برخوردار باشند نظرشان در مورد مسائل سیاسی عوض می شود مانند صفی الدین اردبیلی و جانشینانش که حتی بدنبال حاکمیت نیز بوده اند. It should be noted Mtsvfh when power may not need more of such remarks on the turn, but when necessary they have Qzrt minds about political change is like Safi Ardebili and that even his successors have followed the rule . در زمان ما نیز این چنین است اگر روزی متصوفه قدرت پیدا کنند که با حکومت مقابله کنند بدون شک چنین کاری را خواهند کرد. In our time such as this is a day to find that Mtsvfh power to deal with the government no doubt will be something like this.

15- متصوفه و تقسیم دین به شریعت و طریقت 15 - Mtsvfh and religion into law and doctrine

متصوفه بر این عقیده هستند که دین به دو قسمت شریعت و طریقت تقسیم می شود. Mtsvfh on the idea that religion and creed in two parts are divided into law. احکام اسلام جزء شریعت است و پوسته و ظاهر دین است و اصل دین و باطن دین طریقت هستند. Sharia rulings of Islam is part and appearance of skin and religion is religion and conscience and principle are religious creed. به جزء مشایخ متصوفه که اسلام شناسان واقعی هستند مابقی عالم نیستند و هیچ مطلبی از دین متوجه می شوند. To those Muslim scholars who Mashayekh Mtsvfh are real and not something the rest of the world are realizing that religion. به غیر از متصوفه کسی به مقامات عرفانی نمی رسد. Mtsvfh anyone except the authorities do not mystical. عرفان را مختص متصوفه می دانند. Sufism specific Mtsvfh know. خود را متصوفه و مابقی را متشرعه می نامند. And the rest of your Mtsvfh Mtshrh call. خود را عالم و متشرعه را جاهل می خوانند. World and its foolish to call Mtshrh. سخنان آنان با دلایل عقلی و نقلی به راحت ترد می گردد0(مطالب در حال تکمیل است ) Remarks and carry them with rational reasons to be tender comfortable 0 (material is being completed)

 

 

مطالب وبلاگ در حال تکمیل است. Blog content is being completed.

 

الاحقر Alahqr   "المحقق طهرانی" "محقق تهرانی" "Almhqq Tehrani" "researcher Tehran"

 


برچسب ها: darvish gonabadi ،

آیا فرقه ناجیه دراویش هستند؟

این سلسله (نعمت اللهی گنابادی) نیز مانند دیگر فرقه های متصوفه خود را فرقه ناجیه می داند و داعیه این را دارند که تنها راهی که از اسلام واقعی مانده آنها هستند. سیر سلوک حقیقی را مختص خود دانسته و بقیه مسلمانان همه راه را به خطا رفته اند . اگر قرار است فردی به مرحله از مراحل معنوی برسد فقط از راه و مسیر آنها باید برسد.  

معصوم کسیت؟

آنها خود را جانشین و نائب حضرات معصومین دانسته و به صورت کنایه وار در برخی از کتب و سخنانشان حتی خود را تا حد ائمه معصومین رسانده اند. آیا به نص صریح معصومین در نزد شیعه بیش از چهارده نفر است. آیا می توان صوفیه را جزء شیعیان امامیه اثنی عشریه دانست ؟ حتی برخی از منتقدان و محققین خوش انصاف نیز صوفیان را خارج از دایره تشیع و حتی اسلام دانسته اند.

مفسر قرآن کیست ؟

البته این فرقه نیز برای این ادعاهای خود دارای دلایلی هم هستند که اگر فردی که با این افراد روبرو شود و اطلاعات کافی در مورد کلام و عقاید تشیع نداشته باشد به راحتی فریب می خورد. از مهمترین ادله صوفیان تفاسیر به رای آنهاست . تعجب در جایی است کسی که نمی تواند قرآن را صحیح قرائت کند چطور قرآن را تفسیر می کند. بهتر است به جای تفسیر یک دوره روانخوانی قرآن برود.

استفاده از سخنان دو پهلو بزرگان

از دیگر فعالیت های متصوفه برای فریب افراد و شبهه افکنی در ذهن آنها ، استفاده از کلام دو پهلو و یا چند جانبه از بزرگان تشیع در اثبات دعاوی خویش است. مانند استفاده از کلمه صوفی ، که در کلام و کتب برخی از بزرگان آمده است . بر هیچ فرد آگاهی پوشیده نیست که کلمه صوفی یک مشترک لفظی است که در ادبیات عرفانی معانی متفاوتی دارد. یا مانند کلمه مولی که در ادبیات تشیع یک مشترک لفظی است که دارای معانی و مصادیق متفاوت است مانند ( خداوند ، حضرت علی (ع) ، فردی که عبدی (غلام) را مالک است ، استاد و ... ) حال ما بگوئیم هر کجا که لفظ مولی آمد بگوئیم فقط خداست در این صورت وقتی ما می گویم مولی امیرالمومنین ، یعنی امیرالمومنین خدای ماست یا اینکه بگوئیم هر جا لفظ مولی آمد بگوئیم خدا نیست بلکه منظور حضرت علی (ع) است که باز هم ، با تعبیرات غلط مواجه می شویم بلکه باید مشترک لفظی را نسبت مقتضای حال متکلم و مقتضای حال مخاطبش و مفهوم کلی کلام متوجه شد . حال افرادی که اهل فن و تحقیق نباشند به راحتی فریب خواهند خورد ، زیرا هر کجا که لفظ صوفی ببیند گمان می کند که منظور همین دراویش هستند. از این نوع کلمات و جملات چند جانبه در سخن بزرگان بسیار است .  و این خود یک حربه و وسیله فریب افراد به سوی درویشی می شود. (توضیحات بیشتر در قسمت "کلمه صوفی")

تهمت درویش (صوفی) بودن به بزرگان

تهمت دروغین صوفی و درویش بودن به بزرگان از فقهاء و علما جهان تشیع مانند حضرت امام خمینی (ره) ، حضرت علامه طباطبائی (ره) ، حضرت آیت الله سید علی آقا قاضی (قدس سره) ، حتی تهمت بسیار آشکار به حضرت علامه حسن زاده آملی (مد ظله العالی) و دیگر بزرگان جهان تشیع مانند شهید اول و شهید ثانی که عقاید و مرام این عزیزان زمین تا آسمان با این فرقه تفاوت دارد و پیشتر نیز متذکر شدیم که دلیل بر این مدعی خود را بعضی سخنان این بزرگان که برای افرادی که در باب عرفان و فلسفه اسلامی اطلاعی ندارد ممکن است دو پهلو باشد قرار می دهند. که نتوانند منظور آن بزرگان را به صورت صحیح متوجه شوند تا فرقه و مرام خود را منظور آن بزرگان جلوه دهند. البته بسیاری از ادعاهای دراویش فقط صرف ادعا می باشد و هیچگاه دلیل صحیحی علمی برای مدعای خود بیان نکرده اند .

کتاب مصباح الهدایه حضرت امام خمینی (ره)

از اولین فعالیت های که بر روی افراد انجام می دهند این است که به آنها می گویند که کتاب شریف مصباح الهدایه حضرت امام خمینی (ره) را مطالعه کنند. این کار را از نیز از باب استفاده از کلمات چند جانبه بزرگان برای مدعای خویش استفاده می کنند. حال چه کسی می تواند کتاب شریف مصباح الهدایه امام را مطالعه کند و متوجه شود ؟ کسی می تواند کتاب مصباح الهدایه امام را متوجه شود که حداقل اسفار ملاصدرا را مطالعه کرده باشند و آن را فهمیده باشند و نیز چند سالی در باب عرفان نظری در پیش استاد مطمئنی شاگردی کرده باشد و بعد از آن هم باید به سبک ادبیات عرفانی امام خمینی (ره) آشنا باشد. و همین مطالعه کتاب مصباح الهدایه تحت نظر استاد باشد که هر جا از کتاب را که متوجه نشد یا به غلط برداشت کرد راهنمایی داشته باشد. باز هم تاکید می کنیم که فردی که می خواهد کتاب امام را متوجه شود باید تماما بر حکمت و عرفان نظری تشیع مسلط باشد تا اندکی از دریای معارف امام خمینی (ره) بفهمد.

که البته فقرا و دراویش غالبا بر این امور مطلع نیستند و هرگونه برداشت خود را نظر آن بزرگان می پندارند . مانند این که آیه قرآن را که خداوند می فرماید : ( نزدیک نماز نشوید ) را برداشت کنند ولی ادامه آیه که می گوید : ( در حالی که مست هستید ) را رها کنند. پشتیوانه فقهی و شرعی این بزرگان را رها کرده و به برداشت غلط خود از کتب ایشان پسنده کنند.

تصوف در مقابل ولایت فقیه

این فرقه (سلسله) نیز مانند غالب دیگر فرقه های دراویش خود را در ظاهر ملتزم به ولایت فقیه می دانند و در حسینیه امیر سلیمانی ها عکس حضرت امام و آیت الله خامنه ای را نصب نموده اند . ولی در عمل هیچگونه التزامی به این اصل ولایت فقیه ندارند . به فقرا خود میگویند که کتاب مصباح الهدایه را بخوان ولی نمی گویند کتاب ولایت فقیه امام خمینی را مطالعه کنید زیرا هرجا که به نفع خود باشد را گرفته و مابقی را رها می کنند.

چه کسانی فقیر (درویش) می شوند؟

غالب افرادی که جذب این نوع فرقه ها می شوند از نظر اطلاعات علمی در علوم ( فلسفه ، کلام ، فقه ، علوم حدیث ، درایه ، رجال ، علم لغت و ادبیات عرب و ... ) بی اطلاع بوده ، برای همین وقتی در کتابی که به آنها توصیه می شوند مراجعه می کنند هیچ گونه برداشت صحیحی نمی توانند داشته باشند و خود این بی اطلاعی و نادانی و عامی بودن پیروان ، خود اصلی ترین ابزار برای بزرگان و مشایخ سلسله می باشد.

حتی اگر فردی جذب این نوع گروه ها شده و پزشک باشد نمی توان دلیل بر فهم آن فرد باشد. زیرا این افراد نیز در علوم فوق الذکر عامی و بی اطلاع هستند و توانایی تشخیص و تفریق سخنان و احادیث بزرگان و ائمه معصومین را ندارند.

9- شاید بسیاری از سخنان قطب و مشایخ سلسله صحیح باشد یا بگوئیم 95% کاملا صحیح است همان 5% که دارای اشکال است زهر خود را می ریزد . به طور مثال به کلام زیر توجه کنید.

1- (هر فردی در مراحل سیر و سلوک به جایی رسید تحت نظر استادی راه رفته بوده که راه را از بی راه می شناخته. حتی بعضی پیامبران نیز در کنار استادی بوده اند. و هرچه استاد می گفت بدون چون و چرا می پذیرفتند . زیرا به این مرحله رسیده بوده اند که سخن استاد بدون حکمت و مصلحت نیست حتی اگر با نظرات و تفکرات شاگرد نیز تمایز داشته باشد. و دلیل بر این مدعی را در داستان حضرت خضر و موسی برداشت می کنند.

حضرت خضر که دیدش بالاتر از موسی بود سه کار را انجام داد و موسی در هر مرحله ایراد گرفت . چرا موسی ایراد گرفت؟ زیرا دید موسی دنیوی و ظاهری بود اما دید خضر معنوی و باطنی بود و زمانی که موسی مصالح را فهمید قانع شد.)

2- (دید پیر نسبت به فقیر دید خضر به موسی است اگر فقیر در مرحله ی برایش سوالی پیش آمد باید بی اعتنایی کند زیرا حتما دلیل و مصلحتی داشته که فقیر متوجه آن نبوده و ...)

با دقت متن بالا را مطالعه کنید می بینید که سخنان فوق صحیح بوده و هیچ اشکال نمی توان به آن در مرحله اول گرفت . اما در مرحله دوم که دید پیر را مطرح می کند مجال برای فریفتن مرید فراهم می شود و بدون آوردن دلیل خود را خضر و مرید را موسی تلقی می کند.

و باز هم برای اثبات و تحکیم ادعای فوق داستان های از بزرگان می آورد.حال فردی که کم اطلاع باشد به راحتی فریب می خورد.

کشف و کرامات

در باب کرامت باید گفت که علماء و عرفاء به حق شیعه اذعان کرده اند که مکاشفات و کرامات دو نوع است

1- کشف و کرامات الهی 2- کشف و کرامات شیطانی

هر فردی که ادعای کشف و کرامت کرد باید در مرحله اول عقاید او را بررسی کرد و بعد در مورد او اظهار نظر کرد زیرا همانطور که گفتیم باید ببینیم آیا در مسیر سیرو سلوک الهی است یا اینکه در سیرو سلوک شیطانی قرار دارد سالک خبیر جناب ملا آقا جان زنجانی (ره) مدتی در نجف به سیرو سلوک مشغول بود و بعد از مدتی معلوم می شود در این مدتی که به گمان خود در راه الهی قدم می گذاشت به اشتباه اسیر دام سیر و سلوک شیطان شده است.

گاهی فرد به گمان خود فکر می کند در مسیر الهی قدم بر می دارد .در صورتی که در راه شیطانی گام بر می دارد.

در سیرو سلوک الهی هیچکس به جز خداوند مطرح نیست و نهایت سلوک نیز خداوند است و خود اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هم وسیله و هادیان راه هستند و همه وسیله برای به خدا رسیدن هستند و هر جا خودشان هدف می شدند و می دیدند که مردم آنها را در کنار و مقابل خداوند می بینند ، با مردم برخورد می کردند که همه ی ما بنده او هستیم و باید خداوند را سبب دانست مانند داستان های بسیاری که در مورد غلات و افرادی که حضرات را در حد خداوند می دانند حضرات معصومین بارها در احادیث و روایات مختلف آنها را مذمت کرده اند.

عارف و استاد واقعی شخصی هست که هر زمان که خود مطرح می شوند ،خویشتن را کنار بزند و شاگردانش را متوجه خداوند کند.

اما در سیر و سلوک شیطانی فردی که خود را استاد می نامد خود را به جای حضرات معصومین می داند و حتی به مرحله ی از گمراهی می رسد که خود را در مرتبه اُلوهیت می بیند و خود را خدا می خواند. این جا است که باید افراد و شاگردان افرادش متوجه شوند که از مسیر الهی منحرف شده اند. زیرا ائمه معصومین علیهم السلام با آن مقامات معنوی که قابل وصف نیست هیچ موقع این چنین ادعایی نمی کردند و خود را خدا نمی دانستند و و همیشه می گفتند ما عبد الله هستیم . و بعد از اینکه خود را خدا دانستند به شاگردانشان می گویند ما را باید بپرستید و خدمت به قطب را خدمت به الله بدانید در نماز ما را بپرستید.

عارف واقعی همانند حضرت شیخ جعفر مجتهدی (ره) است که حتی به او التماس دعا می گفتند در جواب می گفت برای چه به من می گویید بروید به حضرات معصومین بگویید و به آنها توسل کنید. جز خداوند نمی دیدند و جز از خداوند صحبت نمی کردند. اما مشایخ متصوفه در غالب زمان ها خود را در مرتبه خداوند می خواندند و مریدان خود را به پرستش خودشان فرا می خواندند.

 

اذکار و ریاضات دراویش  

بر هیچ فرد آگاهی پوشیده نیست که اذکار دارای اثرات مادی و معنوی است. مداومت یا ختم ذکری خود دارای تاثیراتی است. حال روی سخن با دراویش و مشایخ است که در بعضی از موارد به افراد ذکر یا ختم خاصی می دهند و مریدان و فقرا به آن اذکار مداومت می کنند و اثراتی را می بینند و گمان می کنند که آن درویش و آن شیخ صد در صد حق است در صورتی که غافل از اینکه این اثر از طرف ذکر است و سبب الاسباب خداوند است. یا همینطور در باب ریاضات فرد با تحمل ریاضاتی به قدرت و توانایی می رسد و این توانایی به خاطر قدرت پیدا کردن روح انسانی است. مانند مرتاضان هندی که با تحمل ریاضات به قدرت های می رسند قدرت هایی که از افراد معمولی خارج است حتی در مواردی قادر هستند که بعضی از بیماری ها را مداوا کنند . حال ما بگوییم او چون توانست بیماری را شفا بدهد پس او حق است. هر کار خارق العاده ای که از قدرت بشر بر نمی آید بگوییم نشانه حق بودن است. مانند داستان سامری و گوساله اش که در قرآن کریم نیز آمده است. که بنی اسرائیل را از پرستش خداوند به پرستش گوساله وادار نمود. داستان هایی که در قرآن ذکر شده هر کدام دارای حکمت است و پیامی برای تمامی انسان ها در تمام طول تاریخ می دهد که مراقب باشید که به دامان سامری های زمان گرفتار نشوید.

 

جایگاه دلایل اربعه فقهی شیعه نزد متصوفه  

علما و فقها شیعه راههای اثبات احکام شرعی را چهار چیز می دانند که عبارتند از:

1- کتاب (قرآن)

2- سُنت (حدیث ، فعل ، تقریر معصوم)

3- عقل

4- اجماع

که تمامی احکام شرعی شیعیان از این چهار دلیل اثبات می شوند. اما متصوفه عملا این چهار دلیل را قبول ندارند. و تمامی احکام و اعمال خود را بدون در نظر گرفتن این چهار دلیل انجام می دهند. به خاطر همین است که در طول تاریخ شکل گیری فرقه های متصوفه در اسلام آنها دچار بدعت های مختلف در دین شده اند . و کیلومترها فاصله از اسلام ناب محمدی (ص) گرفته اند. دین مانند قلعه است و دیوار های محافظ این قلعه فقه است. حال قلعه ی را فرض کنید که دیوار محافظ نداشته باشد. دیگر این قلعه امن نیست و احتمال هرگونه حمله و گزند را دارد.

دین در نزد متصوفه همین قلعه بدون دیوار است و زمانی که شما به این دین که در نظر صوفی ها وجود دارد حتی به صورت ظاهری و بدون تحقیق عمیق نگاه کنید می بینید که نمی توان نام آن را اسلام دانست و پیروان آن را مسلمان دانست.

انحراف متصوفه حتی به درجه ای می رسد که حتی اقرار می کند ما مسلمان نیستم و اسلام برای مردمان معمولی است. و تصوف قبل از اسلام نیز بوده است. با این توصیفات در مورد تصوف دیگر نمی توان به آنان ایراد گرفت زیرا دیگر آنها در دایره اسلام نبوده و مسلمان نیستند.

 

شرک و تصوف

در برخی از فرقه های صوفیه عملا و به طور آشکار شرک جلی وجود دارد. آنها عملا قطب را پرستش می کنند و او را خالق خود می دانند. فقرا در مراحل بالای سلوک شیطانی خود قطب را خدا دانسته و او را سبب الاسباب عالم می دانند. در نماز خود قطب را تصور کرده و او را در نماز پرستش می کنند و در سوره حمد خطاب به قطب می خوانند (ایاک نعبد و ایاک نستعین ) یعنی فقط قطب را می پرستم و فقط از او استعانت و کمک می خواهم.

البته لازم الذکر است که بگوئیم این نوع شرک در فرقه ها و سلسله های مختلف قوت و ضعف دارد. و یا به عنوان سِر داده می شود و فقرای مبتدی شاید با ده یا پانزده سال نمی توانند متوجه شد.

صوفی و جدایی دین از سیاست (اسلام اُموی))

 

متصوفه بر این عقیده هستند که دین از سیاست جداست و کسی که درویش می شود با سیاست بیگانه است. که این کلام از زمان خلافت امویان رواج یافت و در قرون بعدی تقویت یافت و با ظهور متصوفه در قرن دوم هجری تقویت یافت. حال سوال ما از متصوفه این است که اگر شما مقتدایی خود را علی بن ابی طالب (ع) می دانید پس چرا اینگونه سخن می گوید حضرت امیرالمومنین (ع) خود در تمام عرصه های سیاسی زمان خود حضور داشت و حتی مدتی منصب ظاهری خلافت را نیز قبول کرد. و در تمام آن بیست و پنج سال که می گویند خانه نشین بود بسیاری از مشکلات آن زمان حکومت اسلامی را رفع کرد. همینطور دیگر جانشینان ایشان از امام حسن مجتبی (ع) گرفته وبعد از ایشان امام حسین (ع) و واقعه کربلا که همه جنبه سیاسی داشت و همینطور تا زمان مولانا صاحب الزمان (عج) این امر ادامه دارد.

ما مسلمانان بر این عقیده هستیم که خداوند حکیم است و بنابر حکمت باید برنامه ای که برای زندگی بشر قرار می دهد از هر حیث کامل باشد والا حکمت الهی زیر سوال می رود پس اسلام که ما مدعی هستیم دین کامل است صد در صد باید در مورد مسائل سیاسی نیز برنامه ای داشته باشد که همینطور هم است. اسلام که برای کوچکترین کارهای فردی انسان برنامه دارد برای امر مهمی مانند مسائل سیاسی که یک موضوع اجتماعی و مربوط به تمام افراد جامعه اسلامی می شود برنامه ای نداشته باشد و نسبت به این امر بی تفاوت باشد پر واضح است که با کمی تامل به نادرست بودن این سخنان متصوفه پی می بریم.

حال اگر قرار بود دین از سیاست جدا بود پیامبر برای چه حکومت اسلامی تشکیل داد و جنگ های فراوانی کرد امیرالمومنین (ع) در زمان خلافتش برای چه این همه جنگ کرد برای چه حضرت امام حسین (ع) قیام کرد برای چه خون خود و یارانش را هدر داد و ... مسلماً متصوفه که ادعای جدایی دین از سیاست را دارند نمی توانند جواب درستی به اینگونه مسائل بدهند و در این مواقع به توجیه و تاویل مسائل می پردازند.

لازم به ذکر است متصوفه در زمانی که قدرت لازم را نداشته باشند بیشتر به اینگونه سخنان روی می آورند اما در زمانی که از قذرت لازم برخوردار باشند نظرشان در مورد مسائل سیاسی عوض می شود مانند صفی الدین اردبیلی و جانشینانش که حتی بدنبال حاکمیت نیز بوده اند. در زمان ما نیز این چنین است اگر روزی متصوفه قدرت پیدا کنند که با حکومت مقابله کنند بدون شک چنین کاری را خواهند کرد.

 

متصوفه و تقسیم دین به شریعت و طریقت

        

متصوفه بر این عقیده هستند که دین به دو قسمت شریعت و طریقت تقسیم می شود. احکام اسلام جزء شریعت است و پوسته و ظاهر دین است و اصل دین و باطن دین طریقت هست. و نیز بر این عقیده اند که به جزء مشایخ متصوفه که اسلام شناسان واقعی هستند مابقی عالم نیستند و هیچ مطلبی از دین متوجه نمی شوند. به غیر از متصوفه کسی به مقامات عرفانی نمی رسد. خدا شناسی و عرفان را مختص متصوفه می دانند. خود را متصوفه و مابقی را متشرعه می نامند. خود را عالِم و متشرعه را جاهل می خوانند.  سخنان آنان با دلایل عقلی و نقلی به راحت طرد می گردد. که حتی نیاز نیست که دلایلی بر رد آن بیاوریم. زیرا کسی که کمی با اسلام آشنایی داشته باشد می فهمد که در اسلام دو دستگی وجود ندارد. پیامبر گرامی اسلام که بالاترین فرد بشر بود خود را عامل به قوانین اسلام می دانست . او را صاحب شریعت می دانند و هیچ زمان در تاریخ بوجود آمدن اسلام ، حرفی از طریقت نبوده است. بلکه به نظر علماء شیعه طریقت اسلام درون شریعت است که همانا هر مسلمانی به شرع مقدس اسلام عمل کند در طریقت است. البته در سخنان بعضی از علما و عرفاء نیز حرفی از طریقت آمده است اما معنای طریقت در نزد آنها کاملا متفاوت است با طریقت در نزد صوفیه می باشد. و همانطور که قبلا نیز اشاره شد صوفیه از همین اشتراک لفظی استفاده کرده و افراد کم اطلاع را فریب می دهند.

علوم غریبه و انگیزه برای راه یابی به خانقاه

یک دیگر از عوامل جذب افراد به سوی درویشگری و عرفان بحث شگفت انگیز سحر و جادو و تسخیر اجنه و ... است. بسیاری از افرادی که جذب فرقه های درویشی می شوند به علت علاقه به مسائل غیبی و علوم غریبه وراد سلاسل و فرقه های درویشی می شوند زیرا از گذشته چنین مرسوم بوده که دراویش بر علوم غریبه (کیمیا ، لیمیا ، هیمیا ، سیمیا ، ریمیا) و جفر و رمل و ... مسلط بوده اند و این علوم را می توان در میان آنان پیدا کرد. بدیهی است که هر فردی به علوم ماوراءالطبیعه و غیبی علاقه و انگیزه دارد و طالب است در مورد این امور اطلاعات کسب کند. بسیاری افرادی که درویش شده اند از روی همین علاقه بوده است . حال فرد جوانی انگیزه کسب علوم غریبه را دارد کجا باید بیابد ؟ آیا راهی جز خانقاه و یا کتب خطی پیش روی اوست . علاقه به تسخیر جن و تسخیر روح ، بخت گشایی ، گشایش حاجات ، هفتاد دو دیو و ... همه و همه در فکر جوان مشتاق به اینگونه مسائل وجود دراد.

کتاب خطی علوم غریبه پیدا می کند . خوب کتاب بدون استاد نمی شود . استاد کجاست ؟ چگونه می توان پیدا کرد؟ خانقاه یا درویش یا پیر کدامیک ؟ اینگونه افکار باعث می شود که فرد در مورد درویشی جستجو کند و به دنبال استاد واقعی می گردد . حال اگر با درویشی روبرو شود چه اتفاقی می افتد . فرد کم اطلاع هست در همه مسائل چه علوم غریبه چه عرفان چه کشف و کرامات . حال هر چه درویش به او بگوید این فرد می پذیرد. چون فرد به این مسلئل شوق دارد. حال اگر آن درویش واقعا بر این امور آگاه باشد و به طرف مقابل اندکی آموزش بدهد . شوق فرد بیشتر شده و به مرحله ای می رسد که مرید و شاگرد درویش شده و او را می سناید. سخنان درویش را حق گرفته و مابقی را دروغگو یا منحرف و نادان فرض می کند . حال این فرد که اینگونه جذب درویشی شده خودش می شود یک عامل تبلیغ برای درویشگری و افراد ناآگاه دیگر مانند خود را نیز به این طریق به درویشی متمایل می کند. دادن اذکار و اوراد و ختومات به افراد نیز توسط دراویش از جمله همینگونه امور است.

 

شبهه افکنی دراویش در مورد مسائل سیاسی و حکومتی

از قویترین و موثرترین راه برای فریب و جذب افراد به درویشی شبهه افکنی می باشد. شبهه افکنی برای افراد ناآگاه یا کم اطلاع نسبت به مسائل سیاسی و حکومتی .

 

صوفی کیست ؟ ( پیرامون معانی و مصادیق صوفی)

همانطور که در مطالب گذشته قسمت (استفاده از سخنان دو پهلو بزرگان) متذکر شدیم . دراویش در اثبات دعاوی خویش از کلمات چند جانبه یا به اصطلاح کلمات دو پهلو استفاده می کنند . یکی از مهم ترین آن کلمات ، کلمه صوفی می باشد. که دراویش در سخنان خود بر این کلمه بسیار تکیه می کنند. کلمه صوفی یک مشترک لفظی است . یعنی  یک لفظ که برای معانی مختلف وضع شده است. 

مطالب در حال تکمیل است

 

www.mohagheghtehrani.mihanblog.com

 

وبلاگ اصلی استاد محقق تهرانی (زید عزه)

 


برچسب ها: AL -Mohagheg_htehrani ، الاستاذ المحقق طهرانی ، عقاید دراویش نعمت اللهی ، عقاید نعمت الهی گنابادی ، فقر و فنا از نوع درویشی ، تحلیل عقاید سلسله نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی ، صوفی کیست ؟ ، درویش کیست ؟ ، darvish gonabadi ، daravish gonabadi ، گروه تحقیقاتی حق جویان ، تحریر مباحث استاد محقق تهرانی ، استاد محی الدین تهرانی ،

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">